داستانهای یک فروشگاه

صنعت آموزش عالی!

 

 

چند روز قبل  برای دیدن یکی از اساتید به یکی از دانشگاه های غیر انتفاعی رفتم دختران و پسران جوان به همراه والدینشان اسکناس به دست و کارت بانکی به کف! توی صف ایستاده بودند تا بدون کنکور در دانشگاه ثبت نام کنند...بعضی از انها حتی حوصله پر کردن اطلاعات در کامپیوتر توسط متصدی کافی نت دانشگاه را هم نداشتند! و می گفتند نوبت ما که شد زنگ بزن تا اطلاعات را توی تلگرام برایت بفرستیم....یکی ازاساتید می گفت در یکی از این دانشگاهها تدریس می کردم  در یکی از امتحانات ظاهرا تعدادی از بچه ها افتاده بودند افتادگان هم  توماری نوشته و مدعی شده بودند که امتحان سخت بوده رییس دانشکده هم من را احضار و یک نیم ساعتی برایم سخنرانی کرد از جمله اینکه این دانشجویان ولی نعمت ما هستند! و باید با انها مدارا کرد در حالیکه ایشان می گفت امتحان ریاضی که من از انها گرفتم در حد کتاب های دبیرستان بود من هم منظورش را فهمیدم و گفتم من اهل ارفاق و سهل گیری بیهوده نیستم نتیجه این شد که ترم بعد دعوت نشدم! و یا یکی  از دانشجویان ارشد یکی دیگر از همین دانشگاهها می گفت ترم اول اساتید سفت و سخت حاضر و غایب می کردند ولی بعدا مدیر گروه را تغییر دادند  و اساتید گفتند به ما گفته شده حضور و غیاب را تاثیر ندهیم و کلاس ها هم تدریجا خلوت شده و از رونق افتاد به نظر می رسد با کمبود دانشجو و پر نشدن ظرفیت ها برخی دانشگاهها به هر قیمتی در صدد رضایت دانشجو هستند در دانشگاهی دیگر از او خواسته اند که کلاس را در امفی تاتر برگزار کند چون به گفته انها برای دانشگاه به صرفه نیست برای استادی که رتبه بالایی دارد و طبعا دستمزدش هم زیاد است کلاس زیر 100 نفر تشکیل شود و یا یکی دیگه از دوستان که استاد است می گفت رییس دانشکده  از من سراغ یک استاد روانشناسی را گرفت من هم اقای دکتر فلانی که دانشیار دانشگاه است معرفی کردم که رییس فرمودند نخیر! من یه جوجه فوق لیسانس! می خواهم که ساعتی 4000 تومان بگیرد و تدریس کند و حالا شما تصور کنید این رقم های نجومی که از دانشجویان بعنوان شهریه گرفته می شود چه ثروت عظیمی می شود در حالیکه به گفته خود اساتید دستمزدها در پایان ترم و بعضا بسختی پرداخت می شود حتی به گفته یکی از اساتید برخی از این دانشگاهها در زمستان به بهانه خرابی موتورخانه حتی شوفاژ را هم روشن نمی کنند و فقط توصیه می کنند اگر سرد است پنجره را ببندید! من نمی دانم مجوز تاسیس دانشگاه چگونه و به چه کسانی داده می شود ولی از ان بوی رانت به مشام می رسد چون برخی از رییس های انها افراد متنفذ و یا از وابستگان انها هستند.....

گفته می شود ایران یکی از بالاترین تعداد فارغ التحصیلان رشته های فنی مهندسی در جهان را  دارد ایا این باعث شده که ما کشور صنعتی باشیم؟ اگر این همه مهندس برای صنعتی شدن لازم بود که ما نیم قرن پیکان نمی ساختیم ! و صنعت خودرو سازی ما مشغول ساخت اتوموبیل هایی که تکنولوژی انها بعضا متعلق به دهها سال پیش است نبود....من یادم هست نوجوان بودم یک سریال پلیسی فرانسوی در تلویزیون پخش می شد به اسم کمیسر ناوارو در ان سریال ماشین پلیس پژو 405 بود و حالا هم که ما بزرگ شده ایم و برای خودمان مردی شده ایم هنوز هم در این کشور پژو 405 ساخته می شود ماشینی که ساختش سالهاست که کنار گذاشته شده....ایا این همه فارغ التحصیل علوم انسانی باعث شده ما در این شاخه از علم صاحب نظر باشیم؟ تولید علم ما در این عرصه چقدر است؟ قبل از انقلاب افرادی جریان ساز مثل دکتر شریعتی مهندس بازرگان دکتر سروش ....تربیت شدند (من در مورد این افراد قضاوتی ندارم منظورمن صرفا قدرت تاثیر گذاری و جریان سازی است) 

ایا در این چند دهه بعد از انقلاب دانشگاهها توانسته اند یکی از این چهره ها را تربیت کنند؟ به قول دکتر الهی قمشه ای سیستم اموزشی سنتی و باستانی این مملکت با ان امکانات ابتدایی قرنها پیش می توانست افرادی مثل حافظ فردوسی و خیام را تربیت کنددر حالیکه ما با وجود دهها دانشگاه مدرن و میلیون ها فارغ التحصیل نتوانسته ایم حتی یک حافظ شناس یا یک فردوسی شناس خوب تربیت کنیم! مثلا خیام را ابتدا خارجی ها به دنیا و حتی به خودمان شناساندند و مولوی را هم که کلا از دست ما ربودند یعنی خیلی جاها دیگر مولوی را یک شاعر ایرانی نمی دانند در حالیکه تا انجاییکه من می دانم حتی یک بیت شعر غیر فارسی ندارد.....سرکلاس بازاریابی به استاد گفتم این کتاب ها و این محفوظات به چه درد دانشجو می خورد؟ جز اینکه بعد از چند ماه همه انها را فراموش می کند من اگر استاد بازار یابی بودم یک وانت پفک از گمنام ترین و نامرغوب ترین نوع ان درب دانشگاه خالی می کردم و به هر دانشجو 5 کارتن پفک می دادم و به انها می گفتم بروید این پنج کارت پفک را بفروشید انوقت می فهمید که این کار چقدر پیچیده و مشکل است و با حفظ کردن چند کتاب یک نفر بازار یاب نمی شود .....

من فکر می کنم اموزش عالی در کشور ما تبدیل به یک صنعت شده سیستمی که ورودی ان پول و بهترین دوران عمر جوانان این مملکت و خروجی ان مدرکی است که نه به درد مملکت می خورد و نه برای ان دانشجو شغل و اینده می شود مثلا در لیست ده شغل پر درامد کشور تعمیر کاری در کنار دندانپزشکان و جراحان قرار داده شده مثلا اگر شما  اتوموبیل گرانقیمتی داشته باشید و ان اتوموبیل بر اثر یک برخورد جزئی یک تو رفتگی مختصر پیدا کند یک صافکار حرفه ای برای اینکه ان تو رفتگی را تمیز و بی نقص اصلاح کند حداقل یک میلیون تومان از شما خواهد گرفت در حالیکه این کار حداکثر چند ساعت کار می برد یک جوان تا بخواهد یک فوق لیسانس بگیرد تقریبا هفت سال طول می کشد و هفت سال یک عمر است یعنی در این مدت می شود یک حرفه پول ساز و مهارتی که بین ده تا بیست میلیون تومان در ماه درامد داشته باشد را به یک جوان اموخت من معتقدم صنعت نا کارامد اموزش عالی با یک گردش مالی نجومی بزرگترین خیانت در حق جوانان و خانواده های انها محسوب می شود.... 

این سوال در مورد اموزش و پرورش هم حتی با قوتی بیشتر هست اینکه  وزارت خانه ای که یک میلیون معلم و کارمند دارد و بالاترین بودجه را از دولت می گیرد خروجیش چیست؟ بعضی امارها جواب را به ما می دهد اخیرا یکی از مقامات وزارت بهداشت گفته تقریبا نیمی از دانش اموزان مسواک نمی زنند و یک سوم انها هم صبحانه نمی خوردند سوال اینجاست که چرا اموزش و پرورش حتی از اموزش ابتدایی ترین اصول بهداشتی و زندگی هم به دانش اموزان ناتوان است در حالیکه در مدارس برخی  کشورهای پیشرفته فراش و مستخدم وجود ندارد و خود دانش اموزان مدرسه را تمیز می کنند ولی اینجا حتی به دانش اموزان نظافت شخصی را هم یاد نمی دهند...

عکسی از یکی از مدارس هنگ کنگ دیدم ....بچه های کوچک داخل کلاس نشسته بودند و جلو هر کدام یک کامپیوتر بود و دیوارهای کلاس هم متحرک بود یعنی بچه ها در کلاس با توجه با نیازشان جای دیوارهای کلاس را عوض می کردند و فضاها را تغییر می دادند انوقت اگر به کلاس های مدارس ما بروید هنوز هم همان نیمکت های رنگ و رو رفته همان کتاب ها که فقط داستان و فونت ان عوض شده و همان برنامه ها.....اگر می خواهید اینده کشوری را ببینید به اموزش و پرورشش نگاه کنید من که شخصا چیز امیدوار کننده ای نمی بینم و اگر نکته قوتی باشد در فضای خارج از مدرسه است....مردم اگاهتر شده اند قطعا ما به نسبت بیست سی سال گذشته تغییر کرده ایم قشر متوسط شهر نشین علاقه بیشتری دارند  بچه هایش زبان خارجی و موسیقی بیاموزد و به ورزش انها هم اهمیت می دهند ولی این رشد از اموزش و پرورش و مدارس به ما نرسیده است چون سیستم اموزشی از جامعه عقب افتاده است جامعه ای که معلم فوق العاده قدرتمند و البته گاها ناسالمی مثل شبکه های اجتماعی در اختیار دارد.....

 

 

تاریخ ارسال: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت 14:15 | نویسنده: مدیرفروشگاه | چاپ مطلب
نظرات (3)
پنج‌شنبه 13 مهر 1396 09:05
عطیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منفعت شخصی؛
تو این مملکت این منفعت شخصی حرف اول، دوم و آخر رو میزنه. تا وقتی ک افراد به منفعت شخصی خودشون فکر کنن، نمیتونن پیشرفت کنن و پیشرفت بدن. خلاصه ک کشور ما در پایینترین قسمت هرم مزلو قرار داره، حالا حالاها مونده تا ب نوک هرم ک توقع نداریم، یکی مونده ب نوک برسیم.
پاسخ:
درود به عطیه خانم
البته منفعت شخصی به خودی خود اشکال نداره ولی منفعت شخصی باید همراه با وجدان و نظارت قانونی باشه.....
در مورد قسمت آخر کامنت شخصا نظری ندارم!
چهارشنبه 12 مهر 1396 16:02
آسو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قصد توهین ندارم ولی من اصلا قبولشون ندارم موسسات پولی هیچ وقت هم راضی نمیشم برم اونجاها ها مدرک بگیرم مطمئنم اولین کسی که بهش خیانت میکنم خودمم.والا طرز فکر دانشجوها با هم خیلی فرق داره مال دانشگاه های مختلف
پاسخ:
متاسفانه سیستم اموزش عالی ما تقریبا خصوصی شده یعنی بخش خیلی کوچکی از داوطلبان می تونند به دانشگاه های مادر وارد بشوند.....
چهارشنبه 12 مهر 1396 13:06
شارمین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.
پیام نورها هم دست کمی از غیرانتفاعی ها ندارند و گاهی بدتر هم هستن. جدیدا دولتی ها هم با ثبت نام دانشجوی پولی سعی کرده ند عقب نمونند
پاسخ:
درود به شما
کلا وقتی پول و سوداگری در خدمات عمومی و اموزشی به میان میاد و البته نظارتی هم وجود نداشته باشه مقدمه فساد و ناکارامدی فراهم میشه .....
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.